دوستان، یک نکتهی بسیار مهم و ظریف وجود دارد که دانستن آن برای هر آزادیخواهی حیاتی است: مسئلهای که با آن روبهرو هستیم، تنها چند مشکل پراکنده یا اراذل منفرد نیست، بلکه یک شبکهی چندلایه است که هماهنگ، هدفمند و سازمانیافته عمل میکند.
چند لایهای: از خیابان و رسانه گرفته تا نهادهای امنیتی و حکومتی.
هماهنگ: دستورات، تاکتیکها و اهداف آنها از بالا مدیریت میشود.
هدفمند: سرکوب صدای مستقل و کنترل فضاهای سیاسی و اجتماعی، مأموریت اصلی این شبکه است.
برخلاف آنچه رسانهها القا میکنند، ما با دو جبههی مستقلِ «حکومت» و «اپوزیسیونی به نام سلطنتطلب» روبهرو نیستیم؛ بلکه با یک ساختار واحد مواجهایم که تنها چهره و لباس خود را تغییر داده است.
فرقی نمیکند این نیروها در کوچههای تهران با باتوم و اسلحه ظاهر شوند، یا در وین و دیگر شهرهای اروپا با ظاهری متفاوت به تجمعات دموکراتیک حمله کنند، یا در فضای مجازی با حسابهای اجارهای دست به ترور شخصیت بزنند؛ منطق، روش و ژنتیک سازمانی آنها یکی است.
خودشیفتگیِ رضا پهلوی و عطشِ بیمارگونهی او برای تأیید، ستایش شدن و قدرت، به بهترین ابزار در دست «نخِ تسبیح» تبدیل شده است. آنها خود را رهبر میپندارند، اما در عمل تنها نقش «سرِ تسبیح» را بازی میکنند؛ نقشی که هدفش منحرفکردن افکار عمومی از نخِ اصلی، یعنی مرکز فرماندهی است.
استبداد، مردم را در داخل سرکوب میکند و همان الگوی سرکوب را در اروپا، اینبار با نام «هوادار پهلوی» و به شیوهی چماقداری، بازتولید میکند. نخِ تسبیح ــ «هیولای قرمز» ــ تضمین میکند که این دو جریان هرگز به ریشههای یکدیگر ضربه نزنند، بلکه صرفاً یکدیگر را مشغول نگه دارند تا صدای سوم ــ صدای مردمِ مستقل ــ شنیده نشود. این آرایشِ حسابشدهی مهرهها بر نخِ تسبیح برای آن است که محاصره کامل شود؛ چرا که در نهایت، هر گزینهای را که انتخاب کنید، خروجی یکی است: حفظ سیستم سرکوب.
این حقیقت، ماهیت واقعی آنها را عیان میکند؛ آنها نه افرادی پراکندهاند و نه هوادارانی صرفاً احساسی، بلکه مهرههای یک تسبیحاند که نظم، حرکت و سکونشان را مستقیماً از نخی پیوندی ــ همان «هیولای قرمز» ــ میگیرند. اراذل و اوباشی که در خیابانهای وین یا آلمان یا شهرهای ایران میبینید، فاعلِ مستقل نیستند. اینها یک شبکه اند.
مفهوم «مهرهی تسبیح» دقیقاً همین است: موجودی بیاراده که نه جهت را تعیین میکند و نه تصمیم میگیرد؛ تنها فضایی را اشغال میکند و با کشش نخ حرکت میکند. این یعنی این افراد نه نیروهایی خودجوش، بلکه اجیرشدگانی مأمورند. بیهویتیِ آنها بهروشنی نشان میدهد که نه برای ایران میجنگند، بلکه صرفاً برای اجرای دستور.
اگر نخ ــ یعنی مرکز فرماندهی ــ کشیده شود، همگی به حرکت درمیآیند؛ و اگر شل شود، یکصدا ساکت میشوند. مهرهها همان اوباشِ سازمانیافتهاند که در ظاهر مستقل به نظر میرسند، اما در عمل هیچ کنشِ خودمختاری ندارند.
در این زنجیره نباید فریب تفاوتهای ظاهری را خورد؛ چرا که با یک تقسیم کارِ مهندسیشده روبهرو هستیم. چهرههایی مانند پهلوی نقش نقاب را بازی میکنند و نارسیسیسم آنها سبب میشود با میل و رغبت، نقش مهرهای را بپذیرند که وظیفهاش سرگرمکردن تودههاست. در سوی دیگر، بازوی عملیاتی ــ یعنی اراذل سازمانیافته ــ مأمور است با ارعاب، فحاشی و حملات فیزیکی، فضای سیاسی را مسموم کند تا هیچ صدای سومی، یعنی جریان مستقل و دموکراتیک، مجال قدرتگیری پیدا نکند. از همینرو، پیروی از چنین افرادی یا الگوگرفتن از آنان، خطایی بنیادین و بزرگ است.
بخش لجستیک و نفوذ، شامل مهرههایی است که در نهادهای امنیتی اروپا (ویسبادن، هایدلبرگ و ایران …) مستقرند و با ایجاد حاشیهی امن برای این اوباش، به آنها امکان میدهند بدون هراس از قانون، به ترور شخصیت و شکنجهی تکنولوژیک (مایکروویو) دست بزنند. این طیف، همانقدر که با آزادیخواهان داخل ایران دشمن است، با منتقدان مستقل در اروپا نیز خصومت دارد.
برای حفظ بقای این زنجیره، تمام ظرفیت خود را همه جا به کار گرفتهاند؛ از اوباش میدانی گرفته تا ماهواره و رسانه. زمانی که رسانهها مهرههای ویترینی مانند پهلوی را بازتولید و تبلیغ میکنند، در واقع در حال تکمیل پازل همین شبکهی واحد هستند.
بدون این نخ (شبکه واحد)، مهرهها پراکنده و بیاثر اند. قدرتِ اراذل از خودشان نیست؛ از نخی سرچشمه میگیرد که آنها را به «دیوان امپراتوری پنهان» متصل کرده است. این زنجیره از جبلالقوس آغاز میشود، تا قلب آلمان و اتریش امتداد مییابد و از آنجا به آسیا و ایران میرسد؛ زنجیرهای که هدفی جز تضمین تداوم استبداد ــ هر بار در قالبی تازه را ــ ندارد.
نارسیسیسمِ رضا پهلوی کارکردی کاملاً سیستمی دارد. او را در ویترین میگذارند تا اراذل، زیر سایهی نام و تصویرش، به جنایت ادامه دهند. هدف از جابهجاییِ اشخاص و برجستهسازی چهرهها دقیقاً همین است: تغییر ویترین، بیآنکه ساختار اصلی و سیستم «هیولای قرمز» کوچکترین تکانی بخورد.
آیندهای که آنها طراحی کردهاند همین است: استقرار اراذل از ساختار حکومت تا سطح همسایگی، سکوت پلیس و مسئولان، و اجرای حملات نامرئی مایکروولی و بیماریزا علیه خانهها و مبارزان؛ حذف فیزیکی مخالفان در پوشش «بیماری»، «تصادف» یا «خودکشی»، با هدف خاموشکردن کامل هر صدای مستقل!
ما با یک ساختار سازمانیافتهی فشار و سرکوب روبهرو هستیم؛ از اراذل خیابانی گرفته تا اراذل رسانهای و اراذل حکومتی–امنیتی. به همین دلیل، صرفاً اتکا به واکنشهای پراکنده یا مقابلههای شخصی با مهرههای سطحی کافی نیست. تنها راه مؤثر، ایجاد یک ساختار منظم، هماهنگ، هدفمند و آگاه برای مقابله با کل شبکه و خودِ سیستم است.