شبکه شکارچی و عدد 7
مسعود مسجودی، دکتر ریاضیات از دانشگاه سایمون فریزر، در سال ۲۰۱۹ میلادی به عنوان یکی از اعضای کلیدی و کارشناسان پروژه ققنوس (Phoenix Project) معرفی شد.
پس از مدتی، مسجودی با مشاهده آنچه «غلبه رفتارهای سیاسی بر تخصص علمی» مینامید، از ققنوس جدا شد. او در ویدیوهای روزانه خود، رضا پهلوی را به عدم مدیریت نیروهای پیرامونش متهم کرد و بر این نظر بود که جریانی تمامیتخواه با نام «فرقه پهلوی» در حال شکلگیری است که هدفش حذف هرگونه صدای منتقد در اپوزیسیون است.
قدم های مسجودی:
- میماند و نقد میکند،
- نقد را علنی میکند،
- بهجای پاسخ، حمله میبیند،
- حملات را مستند میکند،
- از «اختلاف سیاسی» به «الگوی سازمانیافته» میرسد.
شکایت علیه فرقه پهلوی
برخی اسامی و افراد ذکر شده در ارتباط با پرونده عبارتند از:
رضا پهلوی: متهم ردیف اول و رأس جریان مورد ادعای مسجودی
آویده مطمئنفر: رئیس وقت شورای ایرانیان کانادا و شریک اختلافات حقوقی مسجودی
سعید قاسمینژاد: اشاره شده به نقش هدایت جریانهای فکری و سیاسی
علیرضا کیانی: یکی از چهرههای رسانهای مرتبط با فرشگرد
او این افراد را متهم می دانست:
- آزار و اذیت دیجیتال سازمانیافته (Cyber Harassment): او یقین داشت شبکهای از حامیان تندروی رضا پهلوی به طور هماهنگ به او حمله کرده و زندگی شخصی و حرفهایاش را تحت تأثیر قرار دادهاند.
- اخراج از دانشگاه
- توطئه (Conspiracy): مسجودی ادعا کرده بود این اقدامات با هدایت یا چراغ سبز سیاسی انجام میشوند، نه به صورت خودجوش.
- افترا و نشر اکاذیب: انتشار مطالب دروغین درباره سوابق دانشگاهی و شخصی او برای تخریب اعتبارش.
- تحریک به خشونت و تهدید به قتل: پیامهایی که در آنها صراحتاً تهدید به مرگ شده بود.
مسعود مسجوری معتقد بود که ققنوس با هدف سوءاستفاده از اعتبار متخصصان شکل گرفته است و یک ساختار پوششی است.
ققنوس و شکارچی
ققنوس در کتاب ایوب و ارتباط آن با ادوم
برخی پژوهشگران کتاب مقدس معتقدند که کهنترین اشاره به ققنوس در کتاب ایوب (Job) آمده است. جغرافیای این روایتها در سرزمین «عوص» قرار دارد، که بخشی از قلمرو ادوم بود. در آیه “۱۸” فصل “۲۹” آمده است: «مثل ققنوس روزهایم را زیاد خواهم کرد.» در برخی ترجمهها به جای ققنوس، واژههایی مانند «شن» یا «نخل» آمده است، اما در سنتهای یهودی واژه Chol به معنای پرندهای است که هر هزار سال میسوزد و دوباره متولد میشود، نمادی دقیق از نوزایی و باززایی که با ققنوس مرتبط است.
مردمان بومی و قبایل ادوم و نبطی بر این باور بودند که هنگام غروب، سرخی ملتهب کوهها در واقع آتش آشیانه ققنوس است؛ در باور آنان، خورشید یا همان ققنوس، هر شب در میان این صخرههای آتشین میسوخت و با دمیدن سپیدهدم دوباره از دل خاکستر کوههای قرمز متولد میشد و به آسمان برمیخاست. این چرخه روزانه سوختن و تولد دوباره، نمایانگر نوزایی و تداوم حیات و همزمان قدرت و مراقبت از سرزمین بود.
پیوند معنایی ریشهها
تمام این مفاهیم در رنگ و نماد «سرخ و ارغوانی» به هم میپیوندند: ادوم یعنی «سرزمین سرخ»، عیسو یعنی «مرد سرخ»، و ققنوس (Phoenix) در ریشه لغوی به معنای «پرنده ارغوانی» است. این پیوند نشاندهنده ارتباط عمیق فرهنگ، سرزمین و اسطورهها در ادوم و میان قبایل باستانی است.
«شبکه شکارچی»
بر اساس مستندات حقوقی مسعود مسجودی، او معتقد بود که شبکه ای که او یاد میکرد «شبکه شکارچی» فراتر از فحاشیهای معمول، از یک زبان رمزی و نمادین برای ارعاب او استفاده میکند. او این موارد را به عنوان شواهد «شکنجه روانی سازمانیافته» به دادگاه ارائه کرده بود.
زبان رمزی و ارعاب شبکه شکارچی – شبکهای از آزار و سرکوب سازمانیافته
مسعود مسجودی با نگاه ریاضی استدلال میکرد که همزمانیِ از دست دادن شغل، افشای آدرس و تهدیدهای دقیق، از نظر احتمال تصادفی نیست و نشاندهنده یک «مهندسی هدفمند» است؛ او پیامهای حاوی اعداد و مشخصات فنی تیغه را نشانهای از تهدید برنامهریزیشده میدانست و این الگو را «شکار با پیشآگاهی» مینامید.
مسجودی این پیامِ حاوی اعداد و مشخصات فنی تیغه را یک تهدید عادی نمیدانست، بلکه آن را «پیام کدگذاریشده» از سوی جوخه عملیاتی تلقی میکرد که نشان میداد ابزار قتل از پیش انتخاب و مهندسی شده است؛ او این روش را «شکار با پیشآگاهی» مینامید، یعنی القای قطعیتِ سناریوی قتل از طریق نمادها، اعداد و مشخصات فنی برای ایجاد فلج روانی در قربانی پیش از اقدام نهایی.
او تأکید داشت که علیرغم فشارها، پرونده حقوقی خود را در دادگاههای کانادا تا پایان پیگیری خواهد کرد و در برخی از ویدیوهایش پیشبینی کرده بود که اگر اتفاقی برایش بیفتد، مسئولیت آن بر عهده کسانی است که او را مورد آزار سازمانیافته قرار دادهاند. ناپدید شدن: دوشنبه، ۲ فوریه ۲۰۲۶ (۱۴ بهمن ۱۴۰۴)،
(کشف جسد: پنجشنبه، ۵ فوریه ۲۰۲۶ (۱۷ بهمن ۱۴۰۴)،
مکان: پلههای اضطراری طبقه ۲۵ ساختمان محل سکونت./ اطلاعات شبکه های مجازی* – تا این تاریخ)
C7 – 777 – 73
بر پایه محتوای لایوهای شخصی دکتر مسعود مسجودی در شبکه «X» (توییتر سابق)، بازنویسی توضیحات او درباره منطق ریاضی نهفته در این اعداد به این صورت است:
او میگفت وقتی برایش ابعاد و مشخصات فنی ارسال میکنند، هدف صرفاً تهدید فیزیکی نیست، بلکه با آنچه «هندسه ترور» مینامد روبهروست. به گفته او، پیامی که دریافت کرده شامل سه عدد ۱۸، ۳ و ۴ بوده است.
به باور مسجودی، یک فرد عادی ممکن است این اعداد را صرفاً چند رقم تصادفی مرتبط با ابعاد یک تیغه یا خنجر تلقی کند، اما از دید او به عنوان یک ریاضیدان، در منطق شبکهای که آن را «شکارچی» مینامد، تصادف وجود ندارد. او معتقد بود کنار هم قرار دادن این ارقام بر اساس الگوریتم آنها، به یک «امضای نهایی» منتهی میشود.
او توضیح میداد که ۱۸ با جمع ۱ و ۸ به عدد ۹ میرسد و دو عدد دیگر، یعنی ۳ و ۴، در مجموع ۷ میشوند. به گفته او، عدد ۷ در سیستم آنها کد «Completion» یا تکمیل عملیات است. مسجودی باور داشت که با این زبان عددی، پیامی مستقیم به او داده میشود: اینکه حتی آلیاژ و ابعاد وسیلهای که قرار است با آن «حذف» شود، با دقت و وسواس ریاضی انتخاب شده تا در نهایت به عدد ۷ برسد.
- طبقه کشف جسد: ۲۵ → ۲ + ۵ = ۷
- تاریخ کشف جسد: ۵ فوریه (۲ + ۵) = ۷
این همریتمی عددی، از منظر تحلیل نمادین، به گروه C7 (زاد و ولدهای سیستم ادوم/ شبکه فراماسونی و شراینر) مرتبط است.
جمهوری اسلامی و خاندان پهلوی دو روی یک سکهاند؛ هر دو با پیوستن به این شبکهها، نقش مستقیمی در دستگاه سرکوب دارند و رد پای جنایاتشان به وضوح قابل شناسایی است.
فشارها و شکنجههای سیستماتیک و اعداد کدگذاریشده / دستگاه سرکوب حکومتی
تنها طی سه سال گذشته، برای خود من، از پروندهسازی و جریمه مالی (هشت هزار یورو)، تا حملات بیولوژیک ــ که آخرین مورد در قبل ژانویه همین سال رخ داد و باعث شد دو روز در حالت بیهوشی و حدود دو ماه مریض زمین گیر باشم ــ همچنین یورش به خانهام، مصادره کامل وسایلم و همدستی و هماهنگی باند دادگاهها با پلیس جزایی که آدرس مرکزی آن در «خیابان شکارچی!!» در برلین است، تا به امروز که آخرین مورد آن، که مربوط به دو هفته پیش است و محتوای آن را در بخش آخر این متن توضیح میدهم تا تصویر واضحتری از وارونگی و درنده گی و بی قانونی این سیستم های به ظاهر دموکرات و کارکرد این شبکه جنایتکار به شما بدهم؛ ولی قبل از آن، به شکنجههای ۲۴ساعته این جنایتکارانِ سازمانیافته نگاهی بیندازیم.
۱. شکنجه با سلاحهای پالس الکترومغناطیسی
برای افرادی که تصویری روشن از این ابزارها ندارند، میتوان به گزارشهای مربوط به عملیاتهای صورتگرفته اخیر علیه دولت مادورو اشاره کرد؛ در این گزارشها، موارد متعددی از استفاده از سلاحهای پالس الکترومغناطیسی و انرژی هدایتشونده و ایجاد اختلال در سیستم عصبی گارد محافظ (از جمله خونریزی از دهان و بیهوشی) و حتی شخص وی منتشر شده است. این سلاحها با پالسهای مایکروویو کار میکنند؛ امواجی که میتوانند مستقیماً بر مایع درون گوش میانی، مغز و سیستم عصبی اثر بگذارند (پدیده فِری).
این دقیقاً همان «اشعهای» است که شبانهروز برای شکنجه ما استفاده میشود؛ ابزاری که آثاری نظیر سوختگی در لایههای زیرین پوست یا صدها کبودی به اندازه سرِ سوزن در نواحی قابلرؤیت بر جای میگذارد (کادر پزشکی و دکترها با مشاهده آن میگویند غیرعادی است و توضیحی ندارند).

۲. محاصره پیرامونی و «نفوذ همسایگی»
از جمله این حملات برای سرکوب، محاصره محیط اطراف فرد است (همسایه، پهباد، ماهواره). این امر از طریق بهکارگیری تیمهای خدماتی به ظاهر غیر دولتی، همسایگان و مأمورانی در پوششهای عادی صورت میگیرد. هدف، القای این حس است که «هیچجا امن نیستی». بسیاری از حملات از طریق همین گروه ها اجرا میشود. این وضعیت در واقع تداعیگر زندان «سراسربین» فوکو (Panopticon) است. نظریات میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی، کلید درک این پازل است. فوکو در اثر خود، «مراقب و تنبیه»، از مفهومی به نام زندان «سراسربین» یاد میکند که دقیقاً همان چیزی است که ما با گوشت و پوست خود حس میکنیم: زندانی بیدیوار که تمام اطرافت را احاطه کرده است.
هیچ گروهی نمیتواند به تنهایی چنین شبکهای از حملات و فشارها را سازماندهی کند. این حملات و فشارها علیه افراد یا گروهها بهصورت تصادفی رخ نمیدهند، بلکه بهطور دقیق و سازمانیافته برنامهریزی شدهاند. اجرای چنین عملیاتهای گسترده و هماهنگشده نیازمند پشتیبانی دولتی و حکومتی است، زیرا بدون این حمایت، عملیکردن آنها غیرممکن خواهد بود. از آنجا که این عملیاتها از حمایت رسمی برخوردارند، نتیجه آن کشته شدن تعداد بیشتری از مبارزان یا افراد هدف قرارگرفته است.
همانطور که پیشتر گفتم، آخرین مورد از این وقایعِ سازماندهیشده که چند هفته پیش رخ داده است را در بخش پایانی این متن توضیح میدهم، تا تصویر واقعی و روشنتری از سیستم متجاوزان در نقاب دموکرات و نحوه عملکرد این شبکه به شما ارائه شود؛ در واقع آنچه به طور سیستماتیک رخ میدهد مجموعهای از وقایع پیوسته و هدفمند برای ساکت کردن منتقدان است.
ماجرا از خرید یک خودروی کارکرده بامو (BMW) در وینِ اتریش، حدود سه سال پیش آغاز شد و حکم نهایی آن چند هفته پیش صادر شد.
من به عنوان خریدار، با توجه به مدل پایین و کارکرد بالای خودرو، شرط اصلی معامله را داشتن «یک سال گارانتی برای تمامی قطعات» قرار دادم. فروشنده این شرط را پذیرفت، قرارداد میان ما تنظیم شد و او با دستخط و امضای خود، این تعهد را بهطور رسمی تأیید کرد.
فروشنده و وکیلش، که از نام فامیلش میدیدم وابسته به شاخهای از فرقه روتشیلد بود، همراه با قاضی زن حاضر در جلسه، از همان ابتدا موضع خود را روشن کردند و نشان دادند که نتیجهی دادگاه از پیش تعیین شده است. وکیل در نخستین جمله خود گفت: «هیچکس برای یک ماشین قدیمی یک سال گارانتی نمیدهد.» قاضی نیز این جمله را تکرار و تأیید کرد. سپس آنها ادعا کردند که متن گارانتی بعداً به قرارداد اضافه شده و در زمان معامله این بند وجود نداشته است و حتی من را به جعل اسناد متهم کردند: فروشنده مدعی شد که امضای روی قرارداد «اصلاً امضای او نیست»، و من آنرا جعل کرده ام. تمامی این ادعا ها بدون اینکه هیچ مدرکی ارائه شود.
بعد از دو سال و اراعه بدون نقص و کامل تعداد بسیار زیادی مدرک از جمله:
۱. گزارش پلیس:
مامور اداره پلیس تأیید کرد که قرارداد، همراه با همان بند گارانتی، هنگام انتقال ماشین ، در سیستم دولتی ثبت شده بوده است.
۲. کارشناسی خط:
کارشناس رسمی دادگاه بهصراحت اعلام کرد که امضای درجشده در پای قرارداد کاملاً اصیل است و بدون تردید به خودِ فروشنده تعلق دارد.
با وجود این، قاضی پرونده در تصمیمی حیرتآور، مسیر وارونگی را برگزید که با منطق و عقل سلیم هیچگونه همخوانی نداشت. او در رأی خود نوشت:
«هرچند امضا واقعی است، اما این احتمال وجود دارد که خریدار در یک لحظه کوتاه و به دور از چشم فروشنده، بند گارانتی را اضافه کرده باشد و فروشنده متوجه این موضوع نشده باشد.»
قاضی حتی این نکته بدیهی را انکار کرده که فروشنده پس از ثبت قرارداد در سیستم، همان برگه را بار دیگر برای دریافت ۴۰۰۰ یوروی باقیمانده مجدداً امضا کرده بود و او (فروشنده) امضای خود را برای دریافت این پول (بر خلاف انکار امضایش در پای قرارداد) در خود دادگاه تأیید کرده بود.
و بسیاری از فکتهای دیگر که همگی توسط این قاضی نادیده گرفته و یا وارونه شده بودند. نکته این است که وقتی این افراد با چنین وقاحتی همه حقوق و شواهد، حتی شواهد ارائه شده از سوی پلیس، را نادیده میگیرند، بهطور قطع از حمایت بسیار گسترده دستگاهی برخوردارند.
اعداد و کدها
نکته قابل توجه اینجاست که رأی ابلاغشده دادگاه “دقیقاً ۱۸ صفحه” دارد. (مسعود مسجودی هم گفته بود پیامی که دریافت کرده شامل سه عدد ۱۸، ۳ و ۴ بوده است.)

بر اساس حکم قاضی، مبلغی که من باید به وکیل طرف مقابل پرداخت کنم کاهش یافته و رقم نهایی آن ۳٬۹۹۱.۴۵ اعلام شده است. زمان خرید خودرو نیز با به تأخیر انداختنهای مکرر – فروشنده به بهانه تعویض لاستیکها ــ معامله سرانجام به تاریخ ۳.۹ موکول شد. تکرار این عدد – در روند دادگاه به چشم میخورد. و پرده های دادگاه نیز ارغوانی بودند.


در ضمن عدد ۹۹ (که حاصل جمع آن ۱۸ میشود) در تصادف اکستر شده بین خودروی ضارب و یکی از نزدیکان ما هم مشاهده شد.
تصادف ارکستر شده – ira.devanomic.net
و همچنین چیدمان پرچمهای ردیفشده در خودروی ضارب: آلمان، (ایران)، انگلیس، سوئد و آمریکا – تمام این نشانهها و تکرار مداوم آنها حاکی از پیامهایی است که نشاندهنده وقاحت و جنایت ساختاری است.

