دین در تمدنهای اولیه، از آغاز جزئی از تجربه انسانی بوده و بر شواهد باستانی (Physical Evidence) و یافتههای باستانشناسی استوار است و قدمتی دستکم هفده هزار ساله دارد. نمونهی روشن آن نقاشیهای غارهایی مانند لاسکو است که نشان میدهد انسان از هزاران سال پیش توانایی «عبور از واقعیت مشهود» را داشته و قادر بوده است به مفاهیم نادیدنی بیندیشد و برای آنها نمادهایی چون مجسمه یا نقاشی بسازد.
بهطور کلی، وجود دین در تمدنهای انسانی از طریق موارد زیر شناسایی و ثبت شده است:
- اشیای آیینی، مانند مجسمهها و ابزارهای خاص
- مکانهای مقدس، نظیر معابد اولیه که کاربرد مسکونی نداشتهاند
- رفتارهای نمادین، مانند شیوهی خاص قرارگیری جسد در قبر

آثار مذهبی، مانند غار لاسکو یا گوبکلیتپه، متعلق به دورانی هستند که هنوز نه شهری وجود داشته و نه دولتی. این قدمت طولانی (بیش از ۱۷ هزار سال) و پیوستگی آثار مذهبی در طول تاریخ نشان میدهد که دین، در نهاد و روان انسان نهفته است.
تفکیک «دین» از «دینداران»
دین مجموعهای از آموزههاست، اما وقتی وارد ذهن و رفتار انسان میشود، با تمام محدودیتها و قدرتطلبیها تغییر شکل میدهد. تشبیه کلاسیک: دین مانند آب است، اما ظرفها (انسانها و جوامع) ممکن است آلوده یا بدشکل باشند و باعث شوند آب نیز آلوده یا بدشکل دیده شود. وقتی دین از رابطه قلبی انسان و خدا تبدیل به ابزار هویتساز یا فشار سیاسی شود، شکل اصلی خود را از دست میدهد.
با این حال، حقیقت یک آموزه وقتی از انسان به انسان منتقل میشود، همواره از طریق واسطهها عبور میکند و در هر مرحله کمی تغییر یا فرسایش پیدا میکند، درست مثل کپی گرفتن از روی یک کپی: هر بار جزئیات کمرنگتر شده و برداشتهای شخصی یا خطا جایگزین اصل میشود. نخستین «کپی» همان به زبان آوردن آموزه است؛ یعنی وقتی آموزه به قلم یا زبان منتقل میشود، دچار محدودیت و کمی فرسایش میگردد.
همانطور که در سیاست یا معاملات، یک واسطه میتواند اطلاعات، انگیزه یا منفعت خود را به پیام اصلی اضافه کند و اصل را تغییر دهد، در دین و آموزههای معنوی هم، هر بار که یک حقیقت از واسطه به انسان منتقل میشود (از طریق زبان، قلم یا تفسیر)، واسطه میتواند بخشی از ظرافتها و اصل معنای آموزه را کمرنگ کند یا تحریف کند. برای جلوگیری از این تحریف، هر فرد باید خودش مستقیماً و بدون واسطه با حقیقت ارتباط برقرار کند—این همان تجربه بیواسطه و شهود شخصی است.
چرا دین لازم است؟
چون انسان فقط موجودی مادی نیست؛ ما نیاز داریم معنا و دلیل پشت زندگی و هستی را بفهمیم. دین ابزار و مسیر این ارتباط با مفاهیم فراتر از دنیای مادی را فراهم میکند. یعنی دین پاسخ به نیاز ذاتی انسان برای درک چرا و معنای زندگی است.
دین و سیر و سلوک فردی
- تزکیه نفس
تزکیه یعنی پالایش افکار، انگیزهها و هوای نفس. با تزکیه، انسان میتواند صداهای مزاحم و تأثیرات منافع و تعصبات را کاهش دهد و مستقیم به منبع وصل شود. - روزه بهعنوان پل:
«روزه» و تزکیه، ابزارهایی هستند برای کم کردن ورودیهای بیرونی و تغییر ساختار درونی. وقتی انسان کمتر تحت تأثیر محرکها و انحرافهای بیرونی قرار میگیرد، ذهن و قلبش برای تجربهٔ مستقیم حقیقت آمادهتر میشوند. در این حالت، دین بهعنوان پلی مستقیم برای اتصال انسان به حقیقت و ارزشهای معنوی عمل میکند.
آیا «دیوانامیک» سکولار است؟
«پاسخ به این سوال که آیا دیوانامیک سکولار است یا خیر، مستلزم بازتعریف خودِ مفهوم سکولاریسم در چارچوب این سیستم جدید است.
اگر سکولاریسم را به معنای رایج یعنی «دینستیزی» یا «حذف معنویت از ساحت عمومی» در نظر بگیریم، دیوانامیک سکولار نیست. اما اگر منظور از سکولاریسم «عدم دخالت نهادهای قدرتِ مذهبی در اداره فنی جامعه» باشد، دیوانامیک پاسخ متفاوتی دارد.
بیایید این موضوع را با منطق ماتریسی کالبدشکافی کنیم:
۱. دین به مثابه یک «حوزه تخصصی» (نه یک حاکم)
در ماتریس دیوانامیک، دین/عرفان (حوزه ۲۱) یکی از ۵۲ بخش اصلی است. این یعنی:
- به رسمیت شناختن: سیستم میپذیرد که «رهبری روح» و نیازهای معنوی، بخشی تفکیکناپذیر از واقعیتِ وجودی انسان و جامعه است. پس برخلاف سکولاریسمِ رادیکال، دین را نفی نمیکند.
- تخصصگرایی: دین در خانه خود (حوزه ۲۱) عمل میکند و از طریق ماتریس با سایر۵۲ حوزه (مثل سلامت یا آموزش) تعامل دارد، اما «جایگزین» تخصصهای دیگر نمیشود.
دیوانامیک در واقع یک سیستم «فرای سکولاریسم» (Post-Secular) است.
۲. عبور از «سطح » به «عمق»
- طراحان واقعی سکولاریسم، به دلیل ترس از ارتباط مستقیم انسان با خدا در دین واقعی، آن را نشانه رفتند.
- دیوانامیک با استفاده از ماده ۱.۱ (خودنمایندگی) و ماده ۱۸ (شفافیت)، خطرِ «سفرهنشینانِ دین» را از بین میبرد. وقتی واسطهها حذف شوند، دیگر کسی نمیتواند از دین به عنوان ابزارِ سرکوب استفاده کند. در نتیجه، نیاز به حذفِ فیزیکیِ دین (سکولاریسم اجباری) از بین میرود، چون «دینِ مخدوش» دیگر قدرتی برای عرض اندام ندارد.
۳. حاکمیتِ «درونی» در فرد، حاکمیتِ «قانون» در ماتریس
دیوانامیک از این نظر پارادوکس جالبی را حل میکند:
- در سطح فردی: سیستم با معنویات است، چون بر پایه «اتصال بیواسطه» بنا شده تا انسان فرو نریزد.
- در سطح ساختاری: سیستم کاملاً علمی و تخصصی عمل میکند تا کارایی فدای جزماندیشی نشود.
نتیجهگیری
دیوانامیک چارچوبی است که هم روح فردی را به رسمیت میشناسد، هم قانون و ساختار جامعه را تضمین میکند، و به این ترتیب نوعی هماهنگی میان معنویت و کارآمدی ایجاد میکند.
- این سیستم سکولار نیست، چون «روح» را موتور محرک انسان میداند.
- این سیستم تئوکراتیک (دینسالار) هم نیست، چون اجازه نمیدهد هیچ طبقهای به نام دین، «واسطه» بین انسان و حقیقت یا انسان و مدیریتِ جامعه شود.
