وقتی کسی به طور مثال، به کودکی تجاوز میکند یا جنایتی دیگر انجام میدهد، در واقع ذات و ماهیت خودش را نشان میدهد – و هر کس از چنین متجاوزی دفاع کند، یا بگوید او نباید حذف شود، در واقع او نیز ماهیت خود را نشان میدهد که از همان تاریکی سرچشمه گرفته است، هرچند ممکن است ظاهراً مدعی عدالت یا حقوق بشر باشد.
زیرا:
«انسان از چیزی دفاع میکند که از جنس خودش است.»
دفاع از چنین فردی یعنی فراهم کردن زمینه برای رشد و استمرار انحراف و ظلم. هر کاری که یک فرد انجام میدهد، واقعیت درونی آن فرد را نمایان میکند. اینکه میگویند «ممکن است اشتباه شود، پس هیچکس نباید حذف شود» استدلالی سادهلوحانه است. عدالت باید آنچنان دقیق و بیخطا عمل کند که حتی احتمال اشتباه به صفر برسد. وقتی حقیقت بهطور قاطع و بیهیچ شک و تردیدی اثبات شده، جایی برای ملاحظات اخلاقی باقی نمیماند. وقتی شکی در وقوع جرم نیست، یعنی: شواهد کامل و قطعی وجود دارد، وقوع جرم غیرقابل انکار است، در این صورت، ملاحظهکاری دیگر جایی ندارد، چون ادامه حضور چنین جنایتکاری در جامعه یعنی تحقیر عدالت و تهدید امنیت و رشد انحراف. وقتی حق واضح و روشن است، نباید با ملاحظات بیمورد یا احساسات اشتباه خنثی شود.
مرز بین عدالت و ظلم باریک است. اعدام یا حذف زمانی معنا و مشروعیت دارد که عدالت واقعی و بیچون و چرا برقرار باشد: حقایق به شکل روشن، شفاف و بیتردید اثبات شده باشند، دادگاه مستقل، عادل و بیطرف باشد، وقتی بیگناهی به خاطر نظر، عقیده یا دفاع از حقش کشته میشود، با یک جنایت دولتی، قضایی یا اجتماعی مواجهایم. متأسفانه، این جنایت ها در ایران بارها تکرار شده و در بطور مکرر در حال تکرار هستند، اما به خاطر ترس نباید اصل “حذف جانی جنایتکار” واقعی را زیر سؤال برد.
تا رسیدن به حاکمیتی شایسته و در شأن انسان، قیام، اعتراض و سرپیچی از دستورات، بر همه انسانها واجب –
و بدون قید و شرط است!