پهلوی، لمپنیسم انحصارطلب – توخالیهایی که تنهابا تضعیف دیگران نفس میکشند. سلطنت نه تنها راهکار ایران نیست، بلکه هرگز نخواهد بود.
جریان موسوم به «شاهِ دزدان👑/سلطنتطلب»، تمامِ مدت در بزنگاههای مبارزاتی مردم ایران، نه بهعنوان یک آلترناتیو مستقل، بلکه در هیبت یک ویروس اخلالگر ظاهر میشود. این گروه، که من آنها را لومپنهای انحصارطلب مینامم، فاقد هرگونه محتوای سیاسی اصیل و قدرت مستقل هستند. تنها ابزار آنها برای بقا و دیدهشدن، تضعیف و تخریب چهرههای مبارزاتی واقعی است که سالهاست هزینه دادهاند.
این جریان که یک هستهی توخالی است ـ نه سخنگوی باثباتی برای طرح گفتمان دارد و نه توانایی سازماندهی مستقل را داراست. آنها هرگز بهطور خودجوش حرکتی ایجاد نمیکنند؛ بلکه در هر تجمعی که فعالان مدنی و مردم معترض شکل میدهند، مانند یک ویروس نفوذ کرده و تنها انحصارطلبی خود را بازتولید میکنند. اینها مشتی بیسوادِ ضعیف هستند که با نیروهای حکومتی و پشتصحنه عمل میکنند و در فضای سیاسی، میتوان آنها را با همان لفظ تحقیرآمیز «ساندیسی» خطاب کرد که در تلاشاند تا با صدای بلند و پرخاشگر، سیاست دروغ «شاشیخواهی» را به مردم تحمیل کنند؛ سیاستی که باید در مقابل آن ایستاد.
این جریان، برای کسب موقعیت، به وابستگی تن داده است. در رأس این تشکیلات، شاهد حضور رضا پهلوی هستیم که بیش از اینکه لیاقت یک رهبر را داشته باشد، همیشه نقش یک نوکرِ بلهگو را ایفا میکند. این «الدنگ پهلوی» تا آنجا پیش رفته که شایعات جدی وجود دارد مبنی بر اینکه او برای فراهمشدنِ زمینهی بازگشت خود، با طرحهای تجزیهی ایران موافقت کرده است. این فاجعهآمیز است؛ او حاضر است تمامیت ارضی کشور را فدای سودای قدرت کثیف خود کند.

در این میان، رژیم جمهوری اسلامی نیز در همان راستا عمل میکند. سیستم، دقیقاً همان مبارزان واقعی را دستگیر و سرکوب میکند (حتی اگر سکوت کرده باشند)، در حالی که به این اخلالگران اجازه داده میشود تا کار تخریب را پیش ببرند.
طرد سلطنت – طرد فرقه پهلوی
تجربهی تاریخی به وضوح نشان داده است که سلطنت، صرفنظر از نام و چهره، بر پایهی تمرکز قدرت، حذف صداهای مستقل و نفی حاکمیت مردم استوار است. جریان پهلویمحور نیز، با تکیه بر رهبری غیرانتخابی، فقدان پاسخگویی، و گرایش به انحصارطلبی، در تضاد آشکار با اصول دموکراسی، کثرتگرایی و مشارکت آزادانهی سیاسی قرار دارد.
ما نمیتوانیم در برابر سیاستِ دروغ و وابستگی سکوت کنیم.
مبارزهی واقعی با استبداد و انحصارطلبی، ناگزیر از هر دو سو آغاز میشود:
۱- مبارزهی اصلی و بنیادین با استبدادِ حاکم.
۲- مبارزه برای حفظ انسجام اجتماعی، دموکراسیخواهی و جلوگیری از تحمیل و بازتولید استبدادِ پهلوی؛ جریانی با ماهیتی انحصارطلبانه و نوکرمنش که از طریق حذف دیگر صداها، در پیِ تثبیت و حفظ قدرتِ حاکمِ پشتِ پرده است.
