دوستان عزیز،
برای حرکت واقعی به سمت پیشرفت، باید به ماهیت اصلی موضوع بپردازیم یعنی استقرار سیستمی که در آن شهروندان، به جای وابستگی به افراد یا سیاستمداران، خود مسئولیت مدیریت امور جامعه را بر عهده گیرند. یکی از مفاهیم کلیدی و کمتر شناختهشده در این زمینه، «ماتریس دیوانامیک» است.
در دنیای امروز، سیاستمداران مشکلات را یا اصلا نمیبینند یا به صورت جداگانه (جزیرهای) بررسی میکنند. مثلاً برای ترافیک یک تصمیم میگیرند و برای آلودگی هوا تصمیمی دیگر؛ در حالی که این دو به هم گره خوردهاند.
ماتریس دیوانامیک راهحل این مشکل است. این ماتریس از ۵۲ حوزه تشکیل شده که کلیت زندگی انسان را پوشش میدهند و هر یک از این حوزهها یک وزارتخانه را شکل میدهند.
حوضه ها عبارتند از:
آزادی و امنیت، آموزش و پرورش، ایدهها، اقتصاد و تجارت، انرژیهای تجدیدپذیر، بانک های اطلاعاتی، پلیس/نیروهای انتظامی، دامداری و کشتار حیوانات، تغذیه، تولید و بازیافت، ثروت، جهان و فضا، جوامع مخفی، حریم خصوصی، حیات وحش، حملونقل/راهها، خانواده، درآمد پایهٔ بدون شرط، درگذشتگان، دین/اسرار/عرفان، دیوانامیک و دادگاه مردمی، رسانهها، زنان/مردان، زیباییشناسی و خلاقیت، بزرگترها *سالمندان، ساختوساز، سیستم بهداشت و درمان، طبیعت و محیط زیست، علم و دانش، فلسفه و سبک زندگی، قوهٔ قضائیه، قوهٔ مجریه، قوهٔ مقننه، کنترل کیفیت، کار و بازنشستگی، کشاورز و کشاورزی، کودکان، گروهها، گذشته، حال و آینده، مدیریت و اداره جات، ماهوارهها و فضا، ایدههای طرح دار، مردم*شهروندان، مسائل و مشکلات، وزارتخانهها، ورزش-سفر و اوقات فراغت، زیرساختها، جنگل و منابع طبیعی، جامعهٔ مدنی جهانی.
فهم ماتریس بسیار ساده و کارایی آن بی نهایت است. تصور کنید یک جدول بزرگ دارید: در ستونها، ۵۲ حوزهی اصلی جامعه نوشته شده است. در ردیفها هم دقیقاً همان ۵۲ حوزه تکرار شده است.

در سیستمهای فعلی به طور مثال، وزارت بهداشت کاری به وزارت صنعت ندارد. اما در ماتریس دیوانامیک: تلاقی «صنعت» و «سلامت»، خانهای را میسازد که وظیفهاش بررسی بیماریهای ناشی از کار یا آلودگی کارخانههاست. این یعنی هیچ موضوعی «بیصاحب» نمیماند. ما حدود ۲۷۰۴ خانه (52×52) داریم. این شبکه اجازه نمیدهد هیچ مشکلی در شکاف بین وزارتخانهها گم شود. وقتی به طور مثال ردیف «آموزش» با ستون «اقتصاد» برخورد میکند، خانهای به نام «اقتصادِ آموزش» ایجاد میشود. در این خانه دیگر درباره کلیات حرف نمیزنیم، بلکه دقیقاً روی این موضوع تمرکز میکنیم که: «چگونه بودجه آموزشی تأمین شود؟»
زوم کردن بدون محدودیت (به اصطلاح فراکتال) – این جذابترین بخش دیوانامیک است. «فراکتال» یعنی جزئی که شبیه کل است. سطح اول: ما یک وزارتخانهی «سلامت» داریم. سطح دوم: وقتی داخل این وزارتخانه میرویم، خودِ این وزارتخانه دوباره یک زیرماتریس از ۵۲ حوضه دارد! یعنی متخصصان سلامت، موضوع سلامت را با ۵۲ عینک مختلف (سلامت و تکنولوژی، سلامت و اخلاق، سلامت و تغذیه و…) بررسی میکنند. و وقتی در ماتریسِ، ردیف «سلامت» را با ستون «سلامت» تلاقی میدهد، به هستهی سخت و تخصصی خودش میرسد: یعنی بیمارستانها، داروها و کادر درمان. این بخش دیگر به مسائل بیرونی (مثل سیاست و اقتصاد) کاری ندارد و فقط روی کیفیت درمان تمرکز میکند.
در سیستمهای قدیمی، اگر اقتصاد فرو بپاشد، کل جامعه نابود میشود (اثر آبشاری). اما دیوانامیک مانند کشتیهای تایتانیک مدرن طراحی شده که بدنه آنها از محفظههای جداگانه ساخته شده است. اگر در خانهی «تکنولوژی و حریم خصوصی» مشکلی پیش بیاید، متخصصان همان خانه روی آن متمرکز میشوند. چون ارتباطات در ماتریس تعریف شده است، اثر مشکل کنترل میشود و از سرایتِ فلجکننده به کل پیکره جامعه جلوگیری میشود. خلاصه کلام ماتریس دیوانامیک یعنی «پایان دوران ابرقهرمانهای بادکنکی و سیاستمداران همه جیز و هیچ چیزدان».
در سیستم دیوانامیک، به جای اینکه یک نفر یا یک گروه برای همه چیز تصمیم بگیرد، ساختار ماتریس نشان میدهد که کدام بخش ها باید با هم گفتگو کنند تا یک مشکل حل شود این یعنی انتقال قدرت از «فرد» یا گروه به «سیستمِ هوشمندِ مردمی».
اصرار بر بازگشت مدلهایی شبیه به پهلوی یا تکیه بر «شخص» به جای «سیستم»، ریشه در چند دلیل استراتژیک و روانی دارد که دقیقاً در نقطه مقابل دیوانامیک قرار میگیرند:
۱. سادگی کاذب در برابر پیچیدگی واقعگرایانه: مدیریت جامعه از طریق یک «ماتریس ۵۲ حوزهای» نیازمند مطالعه، مشارکت و قبول مسئولیت از سوی شهروندان است. اما مدلهای پادشاهی یا حزب محور، یک «راه حل ساده» میفروشند: «یک نفر میآید و همه چیز را درست میکند.» این برای ذهنهایی که از پیچیدگی فراری هستند (مانند بسیاری فراماسون ها)، جذابتر از یادگیری سازوکار یک ماتریس فراکتالی است.
۲. حفظ منافع طبقه «واسطه» و رانتخوار: در دیوانامیک، چون ساختار خانه ای و شفاف است، راه برای فساد سیستماتیک بسته میشود (اگر در یک خانه از ماتریس مشکلی باشد، کل سیستم آن را میبیند). اما در مدلهای عمودی و فردمحور، قدرت در دست یک «رأس» و نزدیکان اوست. کسانی که به دنبال قدرت هستند، همیشه مدلی را ترجیح میدهند که در آن بتوان با نزدیک شدن به «شخص اول»، رانت و امتیاز گرفت؛ چیزی که در ماتریس دیوانامیک غیرممکن است.
۳. ترس از بلوغ سیاسی شهروند: دیوانامیک شهروند را از یک «رعیت» یا «طرفدار» به یک «مدیر» تبدیل میکند. وقتی شهروندان یاد بگیرند که خودشان ۵۲ حوزهی زندگیشان را مدیریت کنند، دیگر به هیچ «ناجی» یا «پدری» نیاز نخواهند داشت. مخالفان دیوانامیک از این میترسند که مردم به سطحی از آگاهی و خودکفایی برسند که دیگر نتوان با شعارهای پوشالی یا وعدههای فردی بر آنها حکومت کرد.
۴. تفکر جزیرهای در برابر تفکر ماتریسی: مدلهایی مثل پهلوی بر اساس تفکر جزیرهای (Silo Thinking) اداره میشدند؛ یعنی دستور از بالا به وزارتخانههای جدا از هم صادر میشد. این مدل بهترین فضا برای «نمایش اقتدار» است. اما ماتریس دیوانامیک این اقتدار فردی را میشکند و به «خرد جمعی» تبدیل میکند.
چرا دیوانامیک را تهدید میبینند؟
دیوانامیک نه تنها پهلوی، بلکه هر نوع سیستم دیکتاتوری یا تئوکراسی حزبی یا مذهبی را منسوخ میکند. آنها میخواهند: مردم به یک عکس یا یک اسم تکیه کنند. دیوانامیک میگوید: مردم باید به «ماتریسِ روابطِ خودشان» تکیه کنند.
تفاوت اصلی در این است که سیستمهای فعلی همگی بر یک ستون فقرات مشترک استوارند: «تفویض قدرت به غیر». شما قدرت خود را به یک «فرد» یا یک «گروه اندک» واگذار میکنید و آنها به نام شما، اما اغلب برای منافع خود، تصمیم میگیرند. این همان دیکتاتوری پوشالی است.
چرا دیوانامیک این «دیکتاتوری پوشالی» را در هم میشکند؟
۱. عبور از «نماینده» به «متخصص-شهروند»: قدرت بین ۲۷۰۴ خانهی ماتریس پخش میشود. در نتیجه، هیچ «گروه اندکی» نمیتواند بر کل این شبکه مسلط شود.
۲. پایان چک سفید امضا: در دیوانامیک، به جای آدمها، «ماژولها» و «فرآیندها» هستند که مدیریت میشوند. سیستم فراکتالی امکان اصلاح را بدون لرزش در کل ساختار فراهم میکند.
۳. شفافیت ماتریسی: ماتریس دیوانامیک مانند یک «داشبورد شیشهای» برای کل جامعه است. نتیجهگیری: اصرار بر سیستمهای فردمحور، تلاش برای نگه داشتن مردم در وضعیت «صغیر» است. دیوانامیک جامعه را به «بلوغ ساختاری» میرساند؛ جایی که سیستم به قدری هوشمند است که دیگر هیچ دیکتاتوری نمیتواند قدرت را قبضه کند. نظارت در دیوانامیک برخلاف سیستمهای فعلی، از بالا به پایین نیست، بلکه یک «نظارت شبکهای و همتراز» است. وقتی قدرت در ۲۷۰۴ خانهی ماتریس پخش میشود، فساد هم بسیار سختتر میشود، چون برای انحراف، باید صدها هزار نفر را همزمان راضی کرد، که عملاً غیرممکن است.
در سیستم پهلوی یا سیستمهای مشابه، اگر شاه یا رئیسجمهور میخواست به یک شرکت خاص رانت بدهد، کافی است به وزیر مربوطه دستور دهد. در دیوانامیک، این دستور باید از فیلتر خانههای «اقتصاد»، «حقوق»، «صنعت»، «نظارت» و عملا از فیلتر 52 وزارتخانه و دید مردم بگذرد.
مسیر آموزشی دیوانامیک: از بازی تا محیطهای واقعی
«دیوانامیک یک ماتریس است تا شهروندان تحت تأثیر «گروههای اندک» قرار نگیرند. کل نظام آموزشی دیوانامیک نیز بر پایهٔ ماتریس دیوانامیک و ۵۲ حوزۀ زندگی بنا شده است. این نظام، برخلاف روشهای سنتی که دانشآموزان را صرفاً برای حفظ مطالب، آزمون و کارمندی آماده میکنند، افراد را برای مدیریت مسائل و جستوجوی راهحل پرورش میدهد. ساختار آموزشی بر یک اصل کلیدی استوار است: تمرکز بر راهحلهای عملی برای حل مسائلِ ماتریسِ، یعنی ۵۲ حوزۀ زندگی.»
آموزش به عنوان بازی در پیش دبستان شروع میشود، جایی که کودکان با بازی و فعالیتهای عملی با مفاهیم پایهای ماتریس زندگی آشنا میشوند. این بازیها شامل تعامل میان حوزههای مختلف زندگی مانند سلامت، محیط زیست، کودکان و هنر است و به تدریج میآموزند که چگونه مسائل مختلف به هم مرتبط هستند و چگونه میتوان مشکلات آنها را حل کرد.
از کلاس اول تا کلاس نهم، از یادگیری خواندن و نوشتن به عنوان ابزاری برای حل مشکل ارتباطگیری در جامعه تا پشت سر گذاشتن کل ماتریس به شکل عملی. در این مرحله ها، دانش آموزان تجربه میکنند که هر حوزه چگونه با حوزههای دیگر تلاقی دارد و تفکر سیستمی و حل مسائل را به صورت عملی یاد میگیرند.
کلاس نهم تا دوازدهم “مرحله دانشگاهی” آغاز میشود. دانشآموزان در این مرحله در محیطهای آموزشی پروژهمحور و عملی به انتخاب خود فعالیت میکنند و روی مسائل واقعی کار میکنند. معلمان نقش مربی و راهنما دارند و پیشرفت دانشجویان با پروژههای ثبتشده (مانند ماستر-مانفیست) مستندسازی میشود.
پس از پایان کلاس دوازدهم یا همان مرحله دانشگاهی ورود به محیطهای حرفهای واقعی که آنها در بیمارستانها، آزمایشگاهها، دفاتر مهندسی و سایر مراکز تخصصی، به صورت عملی و مستقیم تجربه کسب میکنند و یادگیری به شکل Learning by Doing ادامه مییابد.