دوستان گرامی
هیچ گروه اجتماعیای بهصورت تصادفی شکل نمیگیرد. هر جمع انسانی از نظر روانشناختی حول یک ویژگی یا نیاز مشترک سازمان مییابد. افرادی که به یک جریان میپیوندند، معمولاً ساختارهای روانی مشابهی دارند که آنها را به یکدیگر جذب میکند.
در مورد جریانهای سلطنتطلب، عامل پیونددهنده نه یک برنامهٔ سیاسی، بلکه نارسیسیسم (خودشیفتگی) است. ریشهٔ این مفهوم به اسطورهٔ یونانی «نارسیس» بازمیگردد; جوانی که چنان شیفته تصویر خود در آب شد که همان جا جان سپرد. در شکل امروزی، نارسیسیسم سیاسی از خودویرانگری فردی به دیگرویرانگری اجتماعی تبدیل شده است. آنچه امروز این جریان را به هم متصل میکند، نه محتوای سیاسی، بلکه یک توهم نارسیستی است.
هواداران به یک بت نیاز دارند تا احساس حقارت خود را پشت آن پنهان کنند. نارسیسیسم فاقد عقلانیت سیاسی است؛ زیستن در گذشتهای بیش از پنجاه سال پیش و نادیدهگرفتن دقدقهای مخالفان آن زمان، به معنای نادیده گرفتن حقایق آن دوران و تحولات عمیق جامعهٔ امروز است؛ وضعیتی که در روانشناسی «گسست از واقعیت» نام دارد.
وقتی بنیان یک گروه نه بر دموکراسی، بلکه بر خودشیفتگی، توهم خودکامگی و پرستش منجی پوشالی بنا شده باشد، حضور آن در هر ائتلاف سیاسی مخرب و سمی است و به یک خطر وجودی تبدیل میشود. ازاینرو، طرد صریح این جریان یک ضرورت است.