وقتی تظاهرات، تظاهر میشوند.
فروغ کنعانی در مصاحبه با IRTV Berlin
هنگامی که از معترض خواسته میشود تا برای مصلحتِ یا جلب نظر قدرتهای جهانی، هویت مستقل و باورهای سیاسی خود را زیر یک نقاب واحد پنهان کند، فرآیند «مسخ» آغاز شده است. در این نقطه، «تظاهرات» که باید تجلی ارادهی شهروند باشد، جای خود را به «تظاهر» (دروغ استراتژیک) میدهد. این تغییر ماهیت، تنها یک تاکتیک ساده نیست؛ بلکه طبق تحلیل نظام وارونه (در ادامه)، سرآغاز تبدیل دوبارهی شهروندِ آزاد به رعیتی است که برای تعویض یک «کفش پاره» با «کفش پاره دیگر»، ناچار به ذبح حقیقت و استعفا از عاملیت خویش شده است.
مفهوم وارونگی
«وارونگی»، در ریشهایترین تعریف خود، به معنای استفاده از ابزارهای یک سیستم برای نابود کردن محتوای همان سیستم است.
وقتی کسی از «واژگان دموکراتیک» استفاده میکند تا یک ساختار استبدادی یا سلطنتی را که در ذات خود نابرابر و موروثی است بنا کند، در حال انجام یک وارونگی معنایی و عملکردی است. در این پارادایم، از شهروندان میخواهند از حق انتخاب خود استفاده کنند تا «انتخاب کردن» را برای همیشه به پایان برسانند!
در جهان امروز، استبداد تنها با چکمه و گلوله حکومت نمیکند، بلکه ابزار کارآمدتر یعنی «وارونگی» را به کار میگیرد. این کنش، در واقع نشان دهنده عصر ارباب-رعیتی از پست ترین نوع منحرف خود و بازتولید روابط قرونوسطایی در پوسته ای دیگر است.
کالبدشکافی نظام وارونگی: از قانون تا جنون
در یک نظام استاندارد، حقیقت ستونی است که همه به آن تکیه میدهند، اما در نظام وارونه، قدرت با تبر به جان ستون حقیقت میافتد تا فضایی از تعلیق و گیجی ایجاد کند.
نمایش وقاحت و حذف منطق در سیستم هیولای امروز
بخش بزرگی از اعمال قدرت در این سیستمهای امروز، از طریق «نمایش وقاحت» (مثال: پهلوی) است که آگاهانه دروغ میگوید و میخواهد بقبولاند: «من آنقدر قدرتمند هستم که میتوانم واقعیت را بازنویسی کنم و تو هیچ کاری نمیتوانی بکنی.»
با حذف «منطق» صحیح، زبان مشترک میان انسانها از بین میرود و منتقد در یک «کابوس بیپایان» قرار میگیرد که در آن حقیقت هر روز توسط “ارباب خود خوانده” بازنویسی میشود. استیصال، محصول نهایی این فرآیند است؛ وضعیتی که در آن «فرد احساس میکند حقیقت پیشِ چشمانش ربوده شده، او مستعصل شده است». سیستم با القای این حس که راه دیگری وجود ندارد، شهروند را در یک بنبست دوقطبی محبوس میکند.
«این سیستمها به دنبال صید شهروند هستند. هدف این است که شما آنقدر خسته شوید که بگویید: «فرقی نمیکند چه کسی حاکم باشد، فقط این کابوس تمام شود»؛ و با همین انتخاب، وارد کابوس بعدی میشوید.»
گزینه الف: استبدادِ فعلی (عمامه)
گزینه ب: استبدادِ موروثی یا فردمحور (تاج/کتوشلوار)

«این دقیقاً همان لحظهای است که «کفش پاره» با «کفش پاره»ی دیگری تعویض میشود؛ بهجای مطالبهی حق بنیادین «پایبرهنه نماندن» و حق حاکمیت بر خویشتن.»
تغییر چهره بدون تغییر ماهیت
وقتی سیستم سرکوب (شراینر، فراماسونری، شبکههای امنیتی و مافیای اقتصادی) ثابت بماند، تعویض «عمامه» با «تاج» یا «کتوشلوار» تغییری در ماهیت زندگی فرد ایجاد نمیکند. این تنها تعویض ظاهر استبداد است. تغییر چهره بدون تغییر ماهیت، به معنای تعویض یک «کفش پاره» با «کفش پاره دیگر» است.
وقتی کسی میگوید «وکالت بده» و بعد میگوید «جاوید شاه» بگو، در واقع انسان را از مقام شهروندی استعفا داده و به مقام رعیت بازمیگرداند؛ یعنی او را تبدیل می کند به سرباز پیشمرگ خودش (گارد جاویدان) /کسی که دیگر اختیار و اراده مستقل ندارد.
مستبد با استفاده از نمایشهای دموکراتیک (مثل تجمعات مهندسیشده) به جهان میگوید که استبداد او، محصولِ انتخابِ مردم است. او از پلههای دموکراسی بالا میرود تا وقتی به پشتبام رسید، نردبان را بردارد!!!!!
پیام سیستم وارونه
تمام بازیهای قدرت، تنها برای تثبیت یک گزاره است: «حقیقت آن چیزی است که قدرت اراده میکند، نه آنچه چشمهایت میبینند.»
سایهی ملعون «ارباب خودخوانده» همواره، حتی در لایههایی که در ظاهر بیطرف (مثل دادگستری و ارگانها) حضور دارد، دیده میشود. در این روند، شهروند همیشه یک سرباز است که پیشمرگِ ارباب میشود.؛ چه اربابی که هست و چه اربابی که ادای نجاتدهنده را در میآورد. شما فکر میکنید در حال انتخاب هستید، اما در واقع بین دو فرم از یک محتوای ثابت (استبداد) جابهجا میشوید.
هدف سیستم وارونه، کنترل و سپس “مسخ” است.
مسخ یعنی فرآیند «کشتن روحِ یک پدیده و باقی گذاشتن جنازهی آن».
در فرآیند مسخ، واژهها ثابت میمانند اما کارکردشان ۱۸۰ درجه تغییر میکند.
مثال:
مسخِ «تظاهرات» به «تظاهر»
تظاهرات که باید صدای واقعی و متنوع مردم باشد، مسخ میشود به یک نمایش یکدست تبدیل میشود. از مردم خواسته میشود برای مصلحت، عقاید واقعی خود را پنهان کنند و نقاب بزنند.
مسخِ «قانون» به «سلاح ارباب»
قانون در اصل برای محدود کردن قدرت حاکم و محافظت از شهروند است. در فرآیند مسخ، قدرت چنان قانون را منعطف یا پیچیده مینویسد یا نادیده میگیرد که از آن برای حذف مخالفان استفاده کند (همان «مسلخ فاکتها» در دادگاهها)
مسخِ «دین» به «ظلم»
سیستم در پوسته دین با ایجاد ترس و کشتار، مردم را به آنچه که «قدرت در لحظه اراده میکند» ساکت میکند.
مسخِ «وکالت» به «اطاعت»
وکیل (ارباب) به موکل (رعیت) دستور میدهد و جایگاه خدمتکارانه خود را از دست میدهد.
راهکار کلی مقابله با نظام وارونه (مسخ):
- بازیابی زبان صادقانه: کلمات را به جای اصلیشان برگردانید. اگر کسی دروغ میگوید، آن را «دروغ» بنامیم و پرهیز از “خود، عامل ترویج دروغ شدن”.
- حفظ عاملیت فردی: هرگز به بهانه «مصلحت جمعی»، حقِ پرسشگری و هویت مستقل خود را واگذار نکنید.
- آگاهی از دروغ «منجیِ مقتدر»: هر جا که شخصی ادعا کرد «فقط من میتوانم شما را نجات دهم»، بدانید که فرآیند مسخِ دموکراسی به استبداد کلید خورده است.
دموکراسی بر پایه ساختار است، نه شخص و هیچ چیز قویتر از حقیقت نیست.
ما دقیقاً با همین قدرت پیروز خواهیم شد.
